شما یادتان نیست؛ زمان ما پایت را که از در خانه بیرون میگذاشتی، باید میگفتی سلام آقا رضا، سلام خانم محمدی. با نصف کوچه سلام و علیک میکردی. خانه امن بود، کوچه آشنا. همه را کم و بیش میشناختی. توی محله هم با کاسب و اهل محل سلام و علیک نیمبندی بود.
«راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟»
حالا از آپارتمان که بزنی بیرون، ممکن است یک آدم اخمو توی آسانسور ببینی و سلام آهستهای بکنی. معذب میایستی و از نگاه بیگانه پرهیز میکنی. دو قدم بعد، تا وارد کوچه میشوی شهر زمخت و غریبه شروع میشود.
«سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است.»
«آشتی» جای سلام و علیک و گپ و گفت است؛ جای آشتی با همشهری، با اهل محل، همسایه. تا چهار نفر را دور و برت بشناسی و دم خانهات غریبی نکنی. برای این که ما، معنای محله را گم نکنیم. تا بنشینیم و گپی بزنیم.
در آخر، اگر از در «آشتی» در آمدید، دیگران را هم به آشتی بخوانید. رونق این مجلس به قدم شماست.
«دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای»